مير تقي الدين كاشاني
384
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تفصيلش ار بيان كنم آيد دلت سبك * گر رخصت است عرض كنم مجملى از آن دارم هواى آنكه كنم روى زرد را * از خاك راه شاه نجف رشك ارغوان نه زاد راه دارم و نه مركب و نه صبر * از بهر آنكه بر سر راه است كاروان ليكن ز زاد فارغم از بهر آنكه هست * روزىدهنده تا نفس آخرين ضمان امّا علاج راحلهام كس نمىكند * جز همّتت كه عرشهء عرشش بود مكان مىخواهم از طويلهء جودت تكاورى * چون آه من جهنده و چون اشك من روان چون طالعت به قوّت و چون همّتت بلند * چون بيعت تو محكم و چون دولتت جوان تمثال او كشد چو مصوّر نَفَس نَفَس * محكم كند ز تندى او كلك در بنان بر پشت او نشيند اگر فارس خيال * بايد به هر دو دست نگهداردش عنان تا طى كنم به دولت تو آن طريق را * مالم جبين صدق بر آن خاك آستان گويم كه يا إله به آن سرورى كه داد * دختر به او نبّى و از اين بود شادمان كان خيّرى كه باعث اين خير گشته است * تا حشر از عروس جهان باد كامران * * *